|
سلام .............. ............ ...........لانسلوت...........آذبرن.............باقالو.........منو به هر اسمی می شناسین ..............و هر فکری در موردم می کنین...........فرقی نداره ........... خداحافظ برای همیشه .........همین.........فقط اینو بدون هر کی هستی ........همیشه در قلبم ، فکرم باقی خواهی ماند خاطره بودنت خاطره مهربانیت .......همگی خیلی لطف داشتین بهم .........ممنونم از همتون ........بابای میخوام در مورد هر کدوم از دوستام..(((.البته این به خودتون بستگی داره که منو دوست خودتون بدونین یا نه .....))......یه چیزی بگم +خترک اسفند ماهی.......محبوبه.......ازت خیلی ممنونم که هیمشه به یادم بودی ........دست نوشته هاتو همیشه با اشک میخوندم همیشه یه لطافتو و حس عاشقونه قشنگ توشون بود چه موقعی که با خدا حرف می زدی چه در هر ضمینه دیگه ........در کل خیلی عالی بودن ...........یه حس خوبی بهم دست می داد..........عکسایی که از خودتم میزاشتی یه ژست خاصی داشت .......اون عکسا هم یه حس پاک توشون بود .......بابای +طلوع گل یاس...............گندم.........وای که چقدر مطالبت خوشکل فونت نوشته هات جم و جور قشنگ و عکسات منتخب و عالی وبدن وای که چه قدر قالبتو عوض کردی ........ انگار نسبت به بلاگت خیلی وسواس داشتی .......حالا شاید من بد فمیدم..........در کل خیلی بهم لطف داشتی ....هم خودت هم متنات هم عکسات هم نطراتت دوست داشتنی بودین خاطرات خوبی باهات داشتم ..........ممنونم ازت گلم.........بابای عزیزم +ینجا بهشت جدید منه.........آنجل......هانیه ........تو این مدت دوستیم با تو یه وبلاگ عوش کردی 4-5 بارم قالبتو .........همیشه تغییراتت خوب بود و سلیقه خوبتو نشون می داد ..........متنات خیلی خوندنی بودن به خصوص ایندفه یعنی آخرین دفه که این مطلب دکتر شریعتی تو توضیحات بلاگت اون گوشه رونوشتی خیلی خوشم اومده بود تو یکی از کتابم نشوتم خیلی قشنگ بود .....مطلبای دیگتم خیلی خوف بودن..........ممنونم که همیشه قبل از اینکه بهت بگم آپم بهم سر می زدی.........بابای +دل شیشه ای .............زهرا........این کلاس و شکلک پکلکای وبت از یه طرف این مطالب صاف و صادقت از یه طرف دیگه منو کشته بود ..........به خاطر همین یه چند ماهی بهت سر می زدم بدون اینکه بهت نظر بدم تا وقتی که آدرستو تو وبم دیدی و بقیه ماجرا.......تو هم همیهش به یادم بودی ممنونم از مهربونی هات باورت میشه هنوز باورم نمیشه که واقعا رفتی و دیگه نمی آپی....اصلا نییدونم این مطلبو می خونی یا نه به هر حال .......بابای +دخترانه.......................زهره......متنات خیلی قشنگ بودن و خیلی با هیجان می آپیدی..........عکسایی که تو وبت می ذاشتی منظورم اسمیلی هاته خیلی خوشکل بودن ...................ممنونم که اینقد به فکرم بودی ........بابای +روزهای خاکستری .......یاس.....سلام خوفی؟ چند وقتیه نمی آپی دلم برات تنگیده بود .........هر چند هر وقت به وبت سر می زدم از زندگی نا امید می شدم اما متنای عاشقونت به هر حال قشنگ بود ..............دوست دارم ..........بابای +زیباترین شب ..............مائده........خوفی گلم ؟ تنها کلمه ای که از وب تو یادمه تنهاییه هر وقت اومدم سر بزنم اولین کلمکه که بالای همه پستات بود یه حس بدی بهم دست میداد یاده تنهایی خودم می افتادم .........متنات خیلی قشنگ بودن ........منظورم از اینکه بودن یعنی من دارم میرم دیگه نیشتم بخونم برا هیمن بودن رو میگم امیدوارم همیشه قشنگ تر از روز قبل بشن هر چند زیاد که نمی آپی...........اما هر وقت می آپی کوتاه عمیشق و قشنگنت مطالبت ..........خوش باشی تو دل برو باشی.........بابای عزیزم............مث خواهر نداشتم دوسستت دارم +عشق پنهان ..............آتنا.......از وقتی که اسم وبتو تغییر دادی من دیگه تغییرش ندادم یعنی چی سنگدل ..........اسم وبت به این خوفی چرا تغییرش بدم اتفاقا قبلنکا خیلی به یادم بودی همیشه بهم سرمیزدی چند وقتی نبودی باز اومدی با متانای قشنگ همیشگیت ........در کل خیل خوف بودن .........ببخشید که نتونستم زیاد بهت سر بزنم .........ممنونم از اینکه به یادم بودی بابای.......... +دختر ایران زمین ..........عاطفه.........یاشد بخیر اولین باری که به وبت سر زدم یه قالب سبز داشتی که بالای صفحه چند تا پروانه داشت اشتباه میکنم نکنه خواب دیده باشم از اون وقت تا حالا یکی دو بار قالبتو عوض کردی......که از قبل قشنگ تر شدن ....مطالبتم عالی بودن به خصوص اون مطالبی که از خودت می ذاشتی واقعا قلم خوبی داریا.......اون مطالبت در مورد مناسبت های مختلفم خیلی قشنگ بودن همین طور عکسات .........ممنونم از همه خوبیات اینکه قبل از اینکه بهت خبر بدم بهم سر می زدی ممنونم البته قبلنکا میدونم سرت شلوغه زیاد وقت نداری به هر حال دوستت داشتم و می دارم .......بابای +اگه تنها باشی دیگه اون نمی آد .......عسل ......وای که واقعا کفری می شدم وقتی اون جمله بالای وبت رو می خوندم یعنی چی آخه آدمها ممکنه پسر باشند اما پسر ها نمی تونن آدم باشن یعنی چی واقعا به آدم بودن خودم شک میکردم .........تنها خاطره بدی که از وبت دارم این بود ...........اما متنات همیهش قشنگ بودن هر چند دیگه نمی آپی مث اینکه اصلا مطمئنم نیستی که این مطالبو بخونی بیخودی دارم می نوسم...........اما می نویسم تا نشوته باشم ...........قالبت و همه چیزات نامبر 1 و قشنگ بودن ......خیلی لطف داشتی بهم .........بابای +هاپو...........نازنین...........آخر نفمیدم این امید چی شد ...........کی بود ..........امیدوارم اگه دوستش داشتی یا داری بهش برسی..........متنای گاها عاشقنه ات قشنگ بودن و خوندنی لطفات تمومی نداشت اون وقتایی که بودی........انگار نمی آپی دیگه ..........همیشه تو یادم می مونی ...............بابای گلم +زندگی زیباست ..........من ...........سلام خوفی من جون؟ چه خبرا ...........وای که خلی شرمندم که نتونستم اون طور که باید جواب محبتاتو بدم قبلنکا خیل لفط داشتی خیلی محبت داشتی بهم سر می زدی .............بابای عزیز +سارا متنای تو هم عالی بودن به خصوص اون عکس گلهایی که می ذاشتی همشون رنگارنگ و با حال بودن .........چند وقت در میون می آپیدی ..........اما وقتی می آپیدی امکان نداشت کل صفحتو تو سیستمم ذخیره نکنم ..........اینقدر مطالبت قشنگ انتخاب شده بودن که بیشترشونو تو دفتر یاداشتم و خاطراتم می نوشتم خیلی قشنگ بودن ...........ممنونم ازت ...........بابای + مهسا ..........بلاگت خیلی عالی بود هر چند این آخرا دیگه کلافم کرده بود ی اصلا نیم اپیدی مردم از بس منتظر بودم بآپی ناامید شده بودم که بعد از 150یا 160 روز فکر کنم آپیدی...........دوستتدارم امیدوارم با وب جدیدت حال کنی کلی دوستای جدید پیدا کنی ...............بابای عزیزم +هدی........افروز ........لادن..........گلستان سخن ........باران خاطرات خوبی با شما داشتم خیلی برام عزیز بودین ......دیگه نمی آپین اگه خورشید تابیدنشو ابر باریدنشو فراموش کنه من فراموشتون نمی کنم...........ممنونم ازتون ...........بابای کلام آخر:آتش احتياجم را ديرگاهي است .............كه در زير خاكستر خاموشي.......... پنهان كرده ام + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 16:53 توسط lanselot
سنگ عشقزمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينهام بگذارم و قلبم باشد. *** ***مردم اما نمي دانند جهان چرا اين همه تازه است. زيرا نميدانند كه هر روز كسي عاشق ميشود و هر روز سيلي از عشق راه ميافتد و هر روز جهان را عشق ميبَرَد و خدا هر روز جهاني تازه خلق مي كند! عرفان نظرآهاری + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 16:40 توسط lanselot
من عاشقان ناتوان را عشق های بی امان را دوست دارم --- مادران را قلبهای پاکشان را اشکهای نابشان را دستهای گرمشان را حرفهای از صمیم قلبشان را شوروشوق چشمشان را من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم --- من دروغ بچگان را شیطنتهای همیشه بکرشان را رازشان را پاکی احساسشان را خنده های شادشان را دستهای کوچک وپربارشان را هر نگاه خالی از نیرنگشان را اعتماد خالی از تردیدشان را من تمام شیطنتهای جهان را دوست دارم --- نازهای معشوقان زمان را دل شکستنهای بی منظورشان را بوسه های گرمشان را قهرهای تلخشان را آشتیهای زود هنگامشان را عشقهای آتشین و پر رنگشان را قلبهای بی تاب و تنگشان را آشنایی های پرلبخند شان را و خداحافظی های پر اشکشان را گریه های شوقشانرا ضربه های قلبشان را حرفهای بی حد و مرزشان را من تمام عشق های جاودان را دوست دارم لیلی و مجنونمان را خسرو و شیرینمان را کوه کن فرهادمان را.... --- یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان را دوست دارم دوست دارم دوست دارم می پرستم..... تا ابد هر جا که هستم + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 14:56 توسط lanselot
اعترافهای عاشقانه احمد شاهوند چه سخت است دل كندن دانه های درشت برف آرام و بی صدا روی زمین می نشیند. صدای گهگاه برخورد قطرات ناشی از آب شدن برف با لبه بیرونی قاب پنجره است كه سكوت را می شكند و من را به خود می آورد *** کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم حالا که بزرگیم چقدر دلتنگیم... کاش..... همون بچه ای بودیم که حرفاشو از نگاهش می شد خوند اما الان اگه فریاد هم بزنیم کسی نمیشنوه و دل خوش کردیم که سکوت کردیم و باور داریم که سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست. Өسلام خوفید؟وای که دلم کلی براتون تنگ شده بود ...........به اندازه کافی وقت نداشتم تا درست و در مون بیام به وبتون سر بزنم نظر بدم ...........همه وقتمو این انتخاب واحد لعنتی گرفته بود ..........بعد از اونم حذف و اضافه که دیگه کلافم کرد حسابی دیوونه شدم ...............به هر حال شرمنده همتون .......اومدم بگم وقتم تو هفته خیلی همین مقدارم که می اومدم نظر می دادم نمی تونم البته تمام سعیمو می کنم هر چند می دونم فرقی نداره براتون نظر بدم یا نه؟ نتونستم برا ماه رمضون چیزی بآپم همین طور برای عید ...............عیدتون مبارک امیدوارم هر چیز خوبی که از خدا بخواین بهتون بده ...........همین ..............بابای ....... + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 14:56 توسط lanselot
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات او با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی. Θواقعا چرا ؟؟؟چرا نمی خوایم قسمتی از وقتمونو قسمتی از وجودمونو قسمتی از شادی و خوسحالیمونو یا از هر چیه زندگیمون یه ریزه قسمت کنیم تا برای چند لحظه ای پیش عشق همیشگیمون باشیم .........به یادشم باشیم کافیه میدونم اون انقدر بزرگ و بی نیازه که اصلا نیازی به ما ندراه اما چه قدر باید بی انصاف باشیم . + نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 7:56 توسط lanselot |
من نه عاشق هستم! نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من! من فقط یک حس غریبم که به صد عشق و هوس می ارزد! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 20:56 توسط lanselot
پدری با مقداری پول برای بردن پسرش به سینما از خانه خارج شد .پسربچه بسیار خوشحال بوده ودائم می پرسید که چه مدت دیگر به سینما می رسند . همین که به یک چراغ قرمز رسیدند ، گدایی را دیدند که روی آسفالت نشسته ، اما هیچ چیز نمی طلبد. با خود صدایی را شنید که گفت : تمام پولی را که همراه داری به او بده. پدر نیز به صدا گفت: من به پسرم قول داده ام که به سینما برویم. آن صدا پافشاری کرد که : همه پولت را بده. (می توانم نصف آن را به او داده و با نصف دیگرش پسرم تنها به سینما برود و من نیز بیرون سینما منتظرش بمانم) اما آن صدا که نمی خواست جر و بحث کند فقط گفت: همه را بده . پدر که حتی وقت توضیح دادن به پسر را نیز نداشت ، اتومبیلش را نگه داشت و تمام پولی را که به همراه داشت به گدا داد. گدا گفت : خداوند وجود دارد و خودش این موضوع را به من نشان داد . امروز روز تولد من است.من هم غمگین و شرمنده از این بودم که همیشه باید گدایی کرده وصدقه بگیرم. به همین خاطر با خود عهد کردم که هیچ نخواسته وفکر کردم : اگر خدایی وجود دارد او به من هدیه ای خواهد داد. ********************* Θگاهی وقتا،،،، وقتی از زندگی خسته میشم و تنها ...........فک میکنم دیگه هیچ کسی رو ندارم که به فکرم باشه و دوستم داشته باشه یه ریزه که فکر میکنم تو دلم به خودم میگم خیلی احمقی پس خدات چی؟خدات همیشه با تو خدات همیشه به یادته همیشه حواسش با تو خدا جون دوست دارم .......خداجون میخوامت نه برای حل مشکلام نه برای خودم نه واسه بودن و نبودن..........از ته دل دوست دارم اما بعضی وقتا نییدونم چرا بعضی چیزایی پیش میاد که فراموشت میکنم کاری کن که اینطور نشه . + نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 19:37 توسط lanselot
دختر كوري تو دنیا زندگی می کرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود. دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 11:4 توسط lanselot |
کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟ + نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 8:48 توسط lanselot |
|