تبليغاتX
یکی هست ---- خدا هست

یکی هست ---- خدا هست

سلام .............. ............ ...........لانسلوت...........آذبرن.............باقالو.........منو به هر اسمی می شناسین ..............و هر فکری در موردم می کنین...........فرقی نداره ........... خداحافظ برای همیشه .........همین.........فقط اینو بدون هر کی هستی ........همیشه در قلبم ، فکرم باقی خواهی ماند خاطره بودنت خاطره مهربانیت  .......همگی خیلی لطف داشتین بهم .........ممنونم از همتون ........بابای

میخوام در مورد هر کدوم از دوستام..(((.البته این به خودتون بستگی داره که منو دوست خودتون بدونین یا نه .....))......یه چیزی بگم

+خترک اسفند ماهی.......محبوبه.......ازت خیلی ممنونم که هیمشه به یادم بودی ........دست نوشته هاتو همیشه با اشک میخوندم همیشه یه لطافتو و حس عاشقونه قشنگ توشون بود چه موقعی که با خدا حرف می زدی چه در هر ضمینه دیگه ........در کل خیلی عالی بودن ...........یه حس خوبی بهم دست می داد..........عکسایی که از خودتم میزاشتی یه ژست خاصی داشت .......اون عکسا هم یه حس پاک توشون بود .......بابای

+طلوع گل یاس...............گندم.........وای که چقدر مطالبت خوشکل فونت نوشته هات جم و جور قشنگ و عکسات منتخب و عالی وبدن وای که چه قدر قالبتو عوض کردی ........ انگار نسبت به بلاگت خیلی وسواس داشتی .......حالا شاید من بد فمیدم..........در کل خیلی بهم لطف داشتی ....هم خودت هم متنات هم عکسات هم نطراتت دوست داشتنی بودین خاطرات خوبی باهات داشتم ..........ممنونم ازت گلم.........بابای عزیزم

+ینجا بهشت جدید منه.........آنجل......هانیه ........تو این مدت دوستیم با تو یه وبلاگ عوش کردی 4-5 بارم قالبتو .........همیشه تغییراتت خوب بود و سلیقه خوبتو نشون می داد ..........متنات خیلی خوندنی بودن به خصوص ایندفه یعنی آخرین دفه که این مطلب دکتر شریعتی تو توضیحات بلاگت اون گوشه رونوشتی خیلی خوشم اومده بود تو یکی از کتابم نشوتم خیلی قشنگ بود .....مطلبای دیگتم خیلی خوف بودن..........ممنونم که همیشه قبل از اینکه بهت بگم آپم بهم سر می زدی.........بابای

+دل شیشه ای .............زهرا........این کلاس و شکلک پکلکای وبت از یه طرف این مطالب صاف و صادقت از یه طرف دیگه منو کشته بود ..........به خاطر همین یه چند ماهی بهت سر می زدم بدون اینکه بهت نظر بدم تا وقتی که آدرستو تو وبم دیدی و بقیه ماجرا.......تو هم همیهش به یادم بودی ممنونم از مهربونی هات  باورت میشه هنوز باورم نمیشه که واقعا رفتی و دیگه نمی آپی....اصلا نییدونم این مطلبو می خونی یا نه به هر حال .......بابای

+دخترانه.......................زهره......متنات خیلی قشنگ بودن و خیلی با هیجان می آپیدی..........عکسایی که تو وبت می ذاشتی منظورم اسمیلی هاته خیلی خوشکل بودن ...................ممنونم که اینقد به فکرم بودی ........بابای

+روزهای خاکستری .......یاس.....سلام خوفی؟ چند وقتیه نمی آپی دلم برات تنگیده بود .........هر چند هر وقت به وبت سر می زدم از زندگی نا امید می شدم اما متنای عاشقونت به هر حال قشنگ بود  ..............دوست دارم ..........بابای

+زیباترین شب ..............مائده........خوفی گلم ؟ تنها کلمه ای که از وب تو یادمه تنهاییه هر وقت اومدم سر بزنم اولین کلمکه که بالای همه پستات بود یه حس بدی بهم دست میداد یاده تنهایی خودم می افتادم .........متنات خیلی قشنگ بودن ........منظورم از اینکه بودن یعنی من دارم میرم دیگه نیشتم بخونم برا هیمن بودن رو میگم امیدوارم همیشه قشنگ تر از روز قبل بشن هر چند زیاد که نمی آپی...........اما هر وقت می آپی کوتاه عمیشق و قشنگنت مطالبت ..........خوش باشی تو دل برو باشی.........بابای عزیزم............مث خواهر نداشتم دوسستت دارم

+عشق پنهان ..............آتنا.......از وقتی که اسم وبتو تغییر دادی من دیگه تغییرش ندادم  یعنی چی سنگدل ..........اسم وبت به این خوفی چرا تغییرش بدم اتفاقا قبلنکا خیلی به یادم بودی همیشه بهم سرمیزدی چند وقتی نبودی باز اومدی با متانای قشنگ همیشگیت ........در کل خیل خوف بودن .........ببخشید که نتونستم زیاد بهت سر بزنم .........ممنونم از اینکه به یادم بودی بابای..........

+دختر ایران زمین ..........عاطفه.........یاشد بخیر اولین باری که به وبت سر زدم یه قالب سبز داشتی که بالای صفحه چند تا پروانه داشت اشتباه میکنم نکنه خواب دیده باشم از اون وقت تا حالا یکی دو بار قالبتو عوض کردی......که از قبل قشنگ تر شدن ....مطالبتم عالی بودن به خصوص اون مطالبی که از خودت می ذاشتی واقعا قلم خوبی داریا.......اون مطالبت در مورد مناسبت های مختلفم خیلی قشنگ بودن همین طور عکسات .........ممنونم از همه خوبیات اینکه قبل از اینکه بهت خبر بدم بهم سر می زدی ممنونم البته قبلنکا میدونم سرت شلوغه  زیاد وقت نداری به هر حال دوستت داشتم و می دارم .......بابای

+اگه تنها باشی دیگه اون نمی آد .......عسل ......وای که واقعا کفری می شدم وقتی اون جمله بالای وبت رو می خوندم  یعنی چی آخه آدمها ممکنه پسر باشند اما پسر ها نمی تونن آدم باشن یعنی چی واقعا به آدم بودن خودم شک میکردم .........تنها خاطره بدی که از وبت دارم این بود ...........اما متنات همیهش قشنگ بودن هر چند دیگه نمی آپی مث اینکه اصلا مطمئنم نیستی که این مطالبو بخونی بیخودی دارم می نوسم...........اما می نویسم تا نشوته باشم ...........قالبت و همه چیزات نامبر 1  و قشنگ بودن ......خیلی لطف داشتی بهم .........بابای

+هاپو...........نازنین...........آخر نفمیدم این امید چی شد ...........کی بود ..........امیدوارم اگه دوستش داشتی یا داری بهش برسی..........متنای گاها عاشقنه ات قشنگ بودن و خوندنی لطفات تمومی نداشت اون وقتایی که بودی........انگار نمی آپی دیگه ..........همیشه تو یادم می مونی ...............بابای گلم

+زندگی زیباست ..........من ...........سلام خوفی من جون؟ چه خبرا ...........وای که خلی شرمندم که نتونستم اون طور که باید جواب محبتاتو بدم قبلنکا خیل لفط داشتی خیلی محبت داشتی بهم سر می زدی .............بابای عزیز

+سارا متنای تو هم عالی بودن به خصوص اون عکس گلهایی که می ذاشتی همشون رنگارنگ و با حال بودن .........چند وقت در میون می آپیدی ..........اما وقتی می آپیدی امکان نداشت کل صفحتو تو سیستمم ذخیره نکنم ..........اینقدر مطالبت قشنگ انتخاب شده بودن که بیشترشونو تو دفتر یاداشتم و خاطراتم می نوشتم خیلی قشنگ بودن ...........ممنونم ازت ...........بابای

+ مهسا ..........بلاگت خیلی عالی بود هر چند این آخرا دیگه کلافم کرده بود ی اصلا نیم اپیدی مردم از بس منتظر  بودم بآپی ناامید شده بودم که بعد از 150یا 160 روز فکر کنم آپیدی...........دوستتدارم امیدوارم با وب جدیدت حال کنی کلی دوستای جدید پیدا کنی ...............بابای عزیزم

+هدی........افروز ........لادن..........گلستان سخن ........باران خاطرات خوبی با شما داشتم خیلی برام عزیز بودین ......دیگه نمی آپین اگه خورشید تابیدنشو ابر باریدنشو فراموش کنه من فراموشتون نمی کنم...........ممنونم ازتون ...........بابای

کلام آخر:آتش احتياجم را ديرگاهي است .............كه در زير خاكستر خاموشي.......... پنهان كرده ام
ای کاش کاش کاش کاش کاش ..........کاش دل نمی بستم ............تا در حسرت نمانم.........

                         

............راستی امیدوارم از اینکه اسم یکی رو اول نوشتم یکی رو بعدش ناراحت نشین

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 16:53 توسط lanselot


سنگ عشقزمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينه‌ام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتش‌اش مي‌ماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينه‌ام سنگي آتشين است.

***
سيل عشقعاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و يك روز رسيد كه قلبش تَرَك برداشت و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت.
سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد.
فرداي آن روز خدا دوباره جهاني تازه خلق كرد.

***مردم اما نمي دانند جهان چرا اين همه تازه است. زيرا نمي‌دانند كه هر روز كسي عاشق مي‌شود و هر روز سيلي از عشق راه مي‌افتد و هر روز جهان را عشق مي‌بَرَد و خدا هر روز جهاني تازه خلق مي كند!

عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 16:40 توسط lanselot


من عاشقان ناتوان را

عشق های بی امان را دوست دارم

---

مادران را

قلبهای پاکشان را

اشکهای نابشان را

دستهای گرمشان را

حرفهای از صمیم قلبشان را

شوروشوق چشمشان را

من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم

---

من دروغ بچگان را

شیطنتهای همیشه بکرشان را

رازشان را

پاکی احساسشان را

خنده های شادشان را

دستهای کوچک وپربارشان را

هر نگاه خالی از نیرنگشان را

اعتماد خالی از تردیدشان را

من تمام شیطنتهای جهان را دوست دارم

---

نازهای معشوقان زمان را

دل شکستنهای بی منظورشان را

بوسه های گرمشان را

قهرهای تلخشان را

آشتیهای زود هنگامشان را

عشقهای آتشین و پر رنگشان را

قلبهای بی تاب و تنگشان را

آشنایی های پرلبخند شان را

و خداحافظی های پر اشکشان را

گریه های شوقشانرا

ضربه های قلبشان را

حرفهای بی حد و مرزشان را

من تمام عشق های جاودان را دوست دارم

لیلی و مجنونمان را

خسرو و شیرینمان را

کوه کن فرهادمان را....

---

یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان را

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

می پرستم.....

تا ابد هر جا که هستم

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 14:56 توسط lanselot


اعترافهای عاشقانه

احمد شاهوند

چه سخت است دل كندن
چه سخت است فراموش كردن، بی خیال شدن، خود را به آن راه زدن
این سختی، تقاص سكوت است
تقاص فاصله ای است كه سكوت خالق آن است

دانه های درشت برف آرام و بی صدا روی زمین می نشیند. صدای گهگاه برخورد قطرات ناشی از آب شدن برف با لبه بیرونی قاب پنجره است كه سكوت را می شكند و من را به خود می آورد
هفت روز گذشت و گویی فضای سیاه حاكم بر اتاق كوچك من مقاوم تر از هجوم سپیدی بیرون است
هفت روز گذشت و نامه بدون نام و نشان روی میز كه می دانم متعلق به كیست، یك ماه است كه دست نخورده خاك می خورد. . دقیقا سی و سه روز
هفت روز است كه اتاق را ترك نكرده ام. در این روزهای تنهایی كه می دانم خواهند ماند و تمام جانم را خواهند گرفت، تاب سپیدی را ندارم. تاب روشنایی و نور و طلوع را ندارم
تاب دیدن شادی بچه های دبستانی در روزهای تعطیلی مدارس بخاطر بارش برف را ندارم
تاب شادی فروش یك هفته ای آخرین كتابی كه یك سال تمام وقتم را گرفت تا بتوانم عقده های فروخورده ام را با عنوان «اعترافات عاشقانه» به نوعی خالی كنم و آنرا به او كه باورم نكرد تقدیم كنم را ندارم
نامه بی نام و نشان روی میز راحتم نمی گذارد. می دانم كه طاقت نخواهم آورد. سی و سه روز لجبازی بس است
برف همچنان آرام و بی سر و صدا می بارد
به سراغ نامه می روم. مثل همیشه توی پاكت و اینبار لای گزارش كذایی پروژه پایان ترم. اسم او در كنار اسمم روی جلد پروژه آرامم می كند
پاكت را باز می كنم. تر و تمیز مثل همیشه روی یك طرف كاغد كلاسور خوش خط و خوانا و باز مثل همیشه بدون شماره صفحه
ده صفحه كلاسور جلوی رویم است. همه چیز عادی است اما
صفحه ای كه روی همه صفحات قرار دارد برخلاف همیشه با « به نام خالق عشق» آغاز شده است
نمی دانم ولی اولین بار است كه دوست دارم نوشته ای از او را تا انتها بخوانم. آن هم نه یكبار بلكه صدهزار بار. تا شاید بتوانم برای همیشه همه چیز و همه كس را فراموش كنمپشت میز كوچكم می نشینم. روی میز را مرتب می كنم. همه چیز باید آراسته باشد. برای خواندن و شنیدن آماده ام. او با آخرین نوشته اش رفت

***

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم

حالا که بزرگیم چقدر دلتنگیم...

کاش.....

همون بچه ای بودیم که حرفاشو از نگاهش می شد خوند

اما الان اگه فریاد هم بزنیم کسی نمیشنوه

و

دل خوش کردیم که سکوت کردیم و باور داریم که سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست.

Өسلام خوفید؟وای که دلم کلی براتون تنگ شده بود ...........به اندازه کافی وقت نداشتم تا درست و در مون بیام به وبتون سر بزنم نظر بدم ...........همه وقتمو این انتخاب واحد لعنتی گرفته بود ..........بعد از اونم حذف و اضافه که دیگه کلافم کرد حسابی دیوونه شدم ...............به هر حال شرمنده همتون .......اومدم بگم وقتم تو هفته خیلی همین مقدارم که می اومدم نظر می دادم نمی تونم البته تمام سعیمو می کنم هر چند می دونم فرقی نداره براتون نظر بدم یا نه؟ نتونستم برا ماه رمضون چیزی بآپم همین طور برای عید ...............عیدتون مبارک امیدوارم هر چیز خوبی که از خدا بخواین بهتون بده ...........همین ..............بابای .......

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 14:56 توسط lanselot


امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات او با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.

 تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...، فکر می کنم خیلی خسته بودی.
 بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو...

به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی... 


 دوست و دوستدارت: خدا

 

                              

Θواقعا چرا ؟؟؟چرا نمی خوایم قسمتی از وقتمونو  قسمتی از وجودمونو قسمتی از شادی و خوسحالیمونو یا از هر چیه زندگیمون یه ریزه قسمت کنیم تا برای چند لحظه ای پیش عشق همیشگیمون باشیم .........به یادشم باشیم کافیه میدونم  اون انقدر بزرگ و بی نیازه که اصلا نیازی به ما ندراه اما چه قدر باید بی انصاف باشیم .

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 7:56 توسط lanselot |


من نه عاشق هستم!

نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!

من فقط یک حس غریبم که به صد عشق و هوس می ارزد!

 

تا حالا تونستي انقدر پاك باشي كه با نگاه كردن به كسي كه دوستش داري تمام نيازهات برطرف بشه؟
سنگيني نگاهت انقدر بوده كه طرفي كه نگاهش مي كني سرشو بندازه پايين ؟
پاكترين و صادقانه ترين دوستت دارم ها رو با نگاه مي توان گفت . . .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 20:56 توسط lanselot


پدری با مقداری پول برای بردن پسرش به سینما از خانه خارج شد .پسربچه بسیار خوشحال بوده ودائم می پرسید که چه مدت دیگر به سینما می رسند . همین که به یک چراغ قرمز رسیدند ، گدایی را دیدند که روی آسفالت نشسته ، اما هیچ چیز نمی طلبد.

با خود صدایی را شنید که گفت :

تمام پولی را که همراه داری به او بده.

پدر نیز به صدا گفت:

من به پسرم قول داده ام که به سینما برویم.

آن صدا پافشاری کرد که :

همه پولت را بده.

(می توانم نصف آن را به او داده و با نصف دیگرش پسرم تنها به سینما برود و من نیز بیرون سینما منتظرش بمانم)

اما آن صدا که نمی خواست جر و بحث کند فقط گفت:

همه را بده .

پدر که حتی وقت توضیح دادن به پسر را نیز نداشت ، اتومبیلش را نگه داشت و تمام پولی را که به همراه داشت به گدا داد.

گدا گفت :

خداوند وجود دارد و خودش این موضوع را به من نشان داد . امروز روز تولد من است.من هم غمگین و شرمنده از این بودم که همیشه باید گدایی کرده وصدقه بگیرم. به همین خاطر با خود عهد کردم که هیچ نخواسته وفکر کردم :

اگر خدایی وجود دارد او به من هدیه ای خواهد داد.

*********************

Θگاهی وقتا،،،، وقتی از زندگی خسته میشم و تنها ...........فک میکنم  دیگه هیچ کسی رو ندارم که به فکرم باشه و دوستم داشته باشه یه ریزه که فکر میکنم تو دلم به خودم میگم خیلی احمقی پس خدات  چی؟خدات همیشه با تو خدات همیشه به یادته همیشه حواسش با تو  خدا جون دوست دارم .......خداجون میخوامت نه برای حل مشکلام نه برای خودم نه واسه بودن و نبودن..........از ته دل دوست دارم اما بعضی وقتا نییدونم چرا بعضی چیزایی پیش میاد که فراموشت میکنم کاری کن که اینطور نشه .

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 19:37 توسط lanselot


دختر كوري تو دنیا زندگی می کرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.

دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم

 يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.

 وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.

 بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 11:4 توسط lanselot |


کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟
پس چرا کسي جواب نميده؟
يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...
هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .
صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا
باهام حرف بزنه گريه ميکنما...
بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛
بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟
نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.
مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.
کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...
بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...
کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 8:48 توسط lanselot |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

آتش احتياجم را ديرگاهي است .............كه در زير خاكستر خاموشي.......... پنهان كرده ام


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

لیلا
دخترک اسفند ماهی-محبوبه
نقد و موسیقی فیلم
نقطه سر خط-Igneus
ستاره کوچک
دستنوشته های اینموریکس
لوتوس
دختری که نمی خواهد بزرگ شود
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385



پیوندها

نيمه شب
دلم برات تنگ شده-غزل
اینجا بهشت جدید منه -آنجل
طلوع گل یاس-گندم
دل شیشه ای -زهرا
سمفونی اشک
تا بی نهایت-محبوبه اسفندی
دخترانه-زهره
روزهای خاکستری-یاس
زیبا ترین شب-مائده
عشق پنهان-آتنا
دختر ایران زمین-عاطفه
اگر تنها باشی دیگه اون نمیآد-عسل
هاپو-نازنین
زندگی زیباست-من
دوستت دارم دییونه-سارا
عروس دریایی-شهره
the grli
جاودانه-فرزانه
یه روزی منم دوستش داشتم-هدی
راما -افروز و لادن
گلستان سخن
زلال چشم-مهسا
باران-بانوی اردیبهشت
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


Cursor By BP-Grafix.net